ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

283

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

اجتهادش بالأصاله نوشتند ، و آن چاپ شده منشور به دنيا گرديده . خلاصه آن‌كه مهدى شاه افترا بر ما بسته ، و ما اصلا و ابدا إجازهء اجتهاد براى او ، و اصلا خطّى كه متضمّن لفظ اجتهاد يا دالّ بر آن باشد ننوشتيم ، و اين را خود تيار كرده ، يا دست‌اندازى در آن نموده ، و حالات شايعهء او كاشف از عدم استقامتش از اصل يا انحرافش به مثابهء آنچه حكايت از او شده از انكار ضروريات در حكم به ايمان او تأمّل و اشكال است نعوذ باللّه ، به هيچ‌وجه شايسته و هيچ‌گونه متابعت او نبايد ، البتّه از فريب و تدليس و بعض ظاهردارى و مردم فريبى او مغرور نشده احتراز بايد نمود ، وقى اللّه المسلمين و الاسلام شرّه . و سركار شيخ مازندرانى صريح نفى اجتهاد و نفى سيادت او در هردو فتوا تحرير فرمود ، چنان‌چه در اين كتاب ديدى . و جناب شيخ حسين نورى هم صريح نوشتند بعد نفى اجتهاد اين‌كه تابع و معين اين بلا شبهه داخل در زمرهء مخرّبين دين است . و اين شخص كتاب منقذة الغرقى نوشته ، و مردم اهل تقليد را عينا مأمور به عمل آن نموده ، و همين كتاب باطل را كلّ علماء عراق از نجف و كربلاء و كاظمين و سامرّه رد نمودند ، و به حاملان آن فضيحت تمام فرمودند ، پس مجلّدات اين كتاب را محمّد اكرم خان غزنى دريا برد نجف كرد ، و بعض تلامذهء او پاره را واپس به لاهور آورده ، و در سردابهء حضرت نوّاب افتاده بودند ، پس بعض مريدان كشميرى از سردابهء سركار نوّاب لاهورى بعد چند سال شبانگاه مخفى برده به كشمير رسانيدند . و بر جامع عبّاسى شيخ بهائى حواشى براى مقلّدان نوشته ، و بر مسألهء غليان عصير عنبى مىنويسد : كه بهائى اينجا به سهو غلط كرده ، و شيخ اينجا غلطى نكرده ، و حال آن‌كه اين شخص به نافهمى خود نفهميده خود غلط كرده .